مادر هدیه ای آسمانی است که خداوند نیز بهشت را زیر پای آنان قرار داده است تا قدر و منزلت این فرشته را بر همه ی عالمیان ثابت کند.ولی شاید ما حتی ندانیم چرا روزی به نام روز مادر نامگذاری شده و یا حتی تاریخ آن را نیز ندانیم ! در این مطلب می خواهیم شما را با تاریخچه ای کامل از تشکیل روز مادر آشنا سازم و که امیدواریم مورد توجه شما دوستان عزیز قرار گیرد...

در ایران روز مادر و روز زن (به طور رسمی ۲۰ جمادی الثانی) که گفته میشود زادروز فاطمه زهرا دختر پیامبر اسلام است. از آنجا که این روز بر مبنای تقویم قمری است روز مشخصی نداشته و در طول سال در گردش است ولی در سال ۹۰ که در آن قرار داریم روز مادر مصادف است با ۳ خرداد ، روز سه شنبه.
انگلستان، نخستین کشوری بود که روز مادر را بوجود آورد. در برخی از کشورهای غربی (ازجمله انگلستان) دومین یکشنبه ماه مه هر سال روز مادر نام میگیرد. این فکر توسط خانمی بنام جولیا واردهو به آمریکا برده شد و اولین روز ماه ژوئن به عنوان روز مادر تعیین گردید. در سال ۱۹۲۴ کنگره آمریکا دومین روز ماه مه را به عنوان روز مادر تعیین نمود. در ژاپن، زادروز همسر وقت امپراطور به عنوان روز مادر گرامی شمرده میشود. در ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ روز مادر بر پایه گاهشمار ایرانی ۲۵ آذر به مناسبت روز تولد مادر شاه که منجر بوجود روز تشکیل بنیاد مادر و کودک شده بود.
روز مادر در میان ملل دیگر
فرزندانی که نمی توانند در این روز در کنار مادر خود باشند، اغلب با یک تلفن ، ارسال کارت ، فرستادن گل یا هدیه ، عشق و محبت خود را ابراز می کنند؛ و افرادی که در این روز لذت بودن در کنار مادر را تجربه می کنند ، با کمک در انجام کارهای خانه ، تهیه غذایی ویژه و گذراندن روز خود با مادرشان از محبت های او قدردانی می کنند.
کشورهایی چون ترکیه ، دانمارک ، فنلاند ، ایتالیا ، استرالیا و بلژیک روز مادر را در دومین یکشنبه ماه مه جشن می گیرند. در نروژ دومین یکشنبه ماه فوریه و در سوئد و فرانسه نیز آخرین یکشنبه ماه مه ، این روز ، جشن گرفته می شود. مردم فرانسه این روز را همچون جشن تولد برگزار می کنند. تمام خانواده دور هم جمع می شوند و با یک وعده غذای ویژه و کیک ، روز مادر را جشن می گیرند. بعضی از کشورها این روز را در فصل بهار برگزار می کنند.
در لبنان در اولین روز بهار و در ژاپن دومین یکشنبه ماه مه با برگزاری نمایشگاه نقاشی از مادران تجلیل می شود. کودکان شش تا چهارده سال با کشیدن نقاشی درباره مادرانشان از آنها قدردانی می کنند. هر چهار سال یک بار نیز نقاشی های برگزیده در نمایشگاهی به نام ” مادر من” به نمایش گذاشته می شود.
تاریخچه روز مادر در یونان به گذشته خیلی دور بر می گردد. ۲۵ سال قبل از ظهور عیسی مسیح (ع) ، الهه های یونانی وجود داشتند که برای آنها نوعی جشن مادر برگزار می شد.
مردم هنگ کنگ ، پاکستان ، قطر ، عربستان سعودی و امارات متحده ی عربی روز مادر را در ماه مه جشن می گیرند. مردم این کشورها که عموماً مسلمان اند، در این روز به دیدن مادران خود می روند و با در دست داشتن هدایایی چون گل ، کیک ، اشیای زینتی و قیمتی از ایشان قدردانی می کنند.
در آرژانتین و هندوستان مراسم روز مادر در ماه اکتبر برگزار می شود. مردم آرژانتین در دومین یکشنبه این ماه از مادران قدردانی می کنند؛ اما هندوها ده روز را برای این منظور جشن می گیرند. این فستیوال بر اساس نام دورگا پوجا (Durga Puja) – زن و مادر قدیسه هندو – ” دورگا ” نامگذاری شده است. بنا بر افسانه ای ، این مادر الهی ده دست دارد و در هر دست اسلحه ای برای از بین بردن اهریمن (شیطان)
در پرتقال و اسپانیا روز مادر ارتباط نزدیکی با کلیسا دارد. در هشتم دسامبر، این مردم نه تنها از مادران قدردانی می کنند ، بلکه مراسم شکر گذاری برای مریم مقدس ، مادر حضرت عیسی (ع) را نیز به جا می آورند.
عده ای از مردم یوگسلاوی سابق هم در ماه دسامبر یک روز را به نام ” ماتریس ” جشن می گرفتند. دو هفته بعد از کریسمس دختران و پسران جوان در سکوت و آرامش کامل دست و پای مادر خود را در حالی که خواب بود، می بستند و مادر زمانی که بیدار می شد با دادن هدایای کوچکی که در زیر بالش خود مخفی کرده بود خود را آزاد می کرد.
اگر چه هر کشوری با فرهنگ خاص خود برای انتخاب روز مادر سمبل و دلیلی دارد. اما آنچه اهمیت دارد قدردانی و تشکر از مقام مادر است؛ و این مراسم بهانه ای است تا توجه بیشتری به مادران داشته باشیم و به آنها ثابت کنیم که چقدر دوستشان داریم.
مادر ! همه ی دنیا دوستت دارند ؛ قصور ما را به مهر بی پایانت ببخش
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است ...

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و مریم دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، مریم چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این مریم از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به مریم بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و مریم تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. مریم هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما مریم از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی ……….
به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟
آخه من کم کم داره يادم مي ره؟!

حالا بیا پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

![]()
برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،
برگ دیگر از درخت زمان بر زمین افتاد،
و سالی دیگر گذشت .
سال نو از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد و قلب من نیایش می کند :
خدایا!
مرا متبرک کن تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم ،
با تحسین و حیرت زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا!
مرا برکت آن بخش که هر روز وظیفه ی خویش را به انجام برسانم
به تمام بندگانت یاری رسانم تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش
کشند. و هر روز تو را نیایش کنم..
در آفتاب و باران و باد ، که خواست «تو» تحقق پذیرد. (( آمین))![]()
![]()
ســــــــــــــال نـــــــــــو مبارکـــــــــــــــــ![]()
![]()
ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر ........ برترینش کن برایم این زمان و این زمین
بازی با آب یکی از بهترین، اساسی ترین و لذت بخش ترین کارهایی است که کودکان انجام می دهند.
آب جذبه ای سحرآمیز برای آنها دارد. کودکی که با آب بازی می کند، در حال یادگیری علت و معلول گرما و سرما، جاری شدن و فرو رفتن در زمین است.کودک پس از آنکه به عنوان موجودی کوچک در دنیایی بزرگ، یک روز سخت را پشت سر گذاشت، با آب بازی آرامش می یابد.
آب بازی باعث تسکین عصبانیت های کودک شده و کودک از طریق آن از ناراحتی ها، فشارها و تنش ها رهایی یافته و احساس آرامش می کند. چون کودکان آب بازی را بسیار دوست دارند از این طریق می توان مفاهیم و مطالب بسیاری را به آنها آموخت و موجبات رشد مهارت ها و توانایی های مختلف آنها را فراهم ساخت.
![]()
تعریف خوشبختی " خوشبختی در سلامت روان و داشتن آرامش است، اگر انسان شرایط خوبی داشته باشد اما آرامش نداشته باشد فرد خوشبختی نیست.
خوب است بدانیم که افراد خوشبخت، در واقع خود را عامل خوشبختی و
سعادت شان می دانند زیرا خود را مستحق آن می دانند، چون آنها به خوبی به این
امر واقف هستند که انسان هرآنچه را که اراده کند، می تواند به اذن الهی
خلق کند. در واقع انسان این موجود الهی و رحمانی قادر است با قدرت فکر و
اندیشه اش شرایط زندگی را به گونه ای که خود می خواهد رقم زند، پس بیایید
قبل از هرچیز، خود را دریابیم.
افراد خوشبخت به خوبی قادرند بین تنش و آرامش، بین آنچه که دارند و آنچه که
طالب آن هستند و بین امکانات و تمایلات خود تعادل و توازن برقرار کنند.
آنها نه تنها به سعادت و خوشبختی می اندیشند بلکه اصول صحیح و اساسی زندگی
کردن را به خوبی می دانند و از لحظه لحظه زندگی خود لذت می برند و چون
افرادی خوش بین هستند اغلب در زندگی شان شاهد اتفاقات خوب و زیبا می باشند.
آنها در ارزیابی هدف ها و امکاناتشان واقع بین هستند؛ یا از
خواسته ها و تمایلات خود به راحتی می گذرند یا با سعی و تلاش مضاعف، به
آنها جامه عمل می پوشانند و به خاطر ایمان و اعتقاد معنوی و طرز نگرش شان
همواره به وجود و هستی شان معنا و مفهوم والایی می بخشند. این افراد هرگز
افرادی لاابالی وخوشگذران یا افرادی منزوی نیستند بلکه در حال حاضر و با
شرایط کنونی زندگی می کنند.»
معیار خوشبختی در هر فردی متفاوت است، ممکن است یک بزهکار خوشخبتی خود را
موفقیت در یک بزه بداند، یک محقق خوشبختی را در ارائه یک مقاله درست بداند
و مادر تربیت درست فرزندانش را خوشبختی تعریف کند، خوشبختی و معیارهای آن
حتی در سنین مختلف تغییر می کند.
احساس خوشبختی بستگی به توقعات فرد از خودش دارد، ما یک من واقعی و
یک من آرمانی داریم، هر قدر که من واقعی به من آرمانی نزدیک شود فرد
احساس خوشبختی بیشتری می کند.
افرادی هستند که
مدام احساس بدبختی می کنند دلیل این امر آن است که آنها از خود و محیط
اطرافشان توقع بیشتری دارند و به همین دلیل است که دائما احساس بدبختی می
کنند ولی بد بختی واقعی زمانی روی می دهد که هر روز ما از دیروزمان بدتر
باشد و زندگی ما تحرک نداشته باشد، این زمان است که می شود فرد را بدبخت
نامید.
بی تو من آن تک درخت مانده در صحرایم.....
بی تو من پوچ ترین حباب این دریایم.....
بی تو ای باز ترین غنچه باغ.....
من خوارترین قاصدکم....
گر نباشد نقره مهتاب ماه دلت....
من تارترین ظلمت این آفاقم.....
● گروه خونی O"
یک گروه خونی کلی و اصیل است و افرادی که این گروه خونی را دارند در سرتاسر جهان وجود دارند. به همین دلیل نیز اهداکنندگان عمومی هستند، چرا که گروههای دیگر از آن مشتق می شوند. پس همه می توانند دریافت کننده آن باشند.
افرادی که این گروه خونی را دارند از نظر ویژگی های روانشناسی و شخصیتی افرادی صادق"خوش بین"اعتماد به نفس بالا "پر انرژی"قدرت تمرکز بالا"در مورد گذشته مثبت اندیش هستند لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.به مسائل مادی اهمیت میدهند.آرام و با ثبات هستند.صریح عقایدشان را بیان می کنند.اجتماعی و سالم بوده ، تمایل به خوردن غذاهای گوشتی و میوه ها دارند و میل چندانی به گروه غلات ندارند. چنین افرادیدر انجام اموری چون سیاستمدار، وزیر،وکیل، سرمایه گذار یا ورزشکار موفق تر از دیگر گروه های خونی هستند.
![]()

روانشناسی زبان (psycholinguistics ) نام شاخه علمینسبتا جدیدی است که از محل تلاقی زبانشناسی و روانشناسی جوانه زده است.
موضوع این علم مطالعه جنبههای ذهنی زبان، یا به بیان دیگر، رابطه ذهن و زبان است. پیشرفت عصب- روانشناسی (نور و پسیوکولوژی) هنوز به آنجا نرسیده است که ما را از کاربرد واژه «ذهن» بینیاز کند. هنوز راه درازی در پیش است تا ما به همه اسراری که در کاسه سرمان نهفته است، پیببریم و بتوانیم آزادانه به جای ذهن، کلمه مغز را به کار ببریم. پیش از آنکه وارد بحث شویم، باید به یک تمایز مهم توجه داشته باشیم و آن تمایز بین زبان و گفتار است. زبان عبارت است از مجموعهای از قواعد که به آن دستور (یا گرامر) میگویند و نیز تعدادی واژه که واژگان زبان را تشکیل میدهند اما گفتار، نمود یا حالت بالفعل زبان است، از اینرو نوعی رفتار است که مستقیما به مشاهده درمیآید. ما در این بحث، «زبان» و «گفتار» را با حفظ تمایزی که ذکر شد، به کار میبریم. این تمایز در بحثهای فنی زبانشناسی و روانشناسی زبان اهمیت بسیار دارد.
برای اینکه بتوانیم با آدمهای دوروبرمان راحتتر ارتباط برقرار کنیم، باید «زبان بدن» آنها را یاد بگیریم. متخصصان علم ارتباط میگویند که تنها 7درصد از پیامهای ما از طریق واژهها منتقل میشود و 33درصد آن از طریق لحن و تن صدا و 60درصد هم از طریق زبان بدن انتقال مییابد. حالا این زبان بدن چیست که حتی بیشتر از حرفهای ما اطلاعات را منتقل میکند؟ به زبان علمی، پیامهایی که توسط اعضای بدن و حرکات صورت منتقل میشوند، زبان بدن را تشکیل میدهند.
زبان بدن ما بازتاب احساس ماست. اگر اعتماد به نفس پایینی داشته باشیم، شانههای ما میلرزد، از نگاه کردن به چشمهای مخاطب خود طفره میرویم و بدنمان پیام میدهد که نمیخواهیم با دیگران رابطه برقرار کنیم. این پیامها احساس ما را نسبت به طرف مقابل به وضوح نشان میدهد. اگر این پیامها را طوری تغییر دهیم که اطمینان بیشتری را نشان دهند، اعتماد به نفس ما بیشتر میشود. بار دیگر که در برابر کسی احساس ضعف کردید، راست بنشینید، شانههای خود را عقب بکشید و به چشمهای طرف مقابل نگاه کنید.
همین تغییر وضعیت بدنی، به تنهایی میتواند نگرش منفی را از شما دور کند. سپس طوری رفتار کنید که به وضوح نشان دهد آماده برقراری ارتباط با دیگران هستید. لبخند بزنید؛ این ظاهر مطمئن بهخود، به شما اطمینان بیشتری میدهد.
![]()
شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد میشود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایلی اتفاقی میافتد و مردم میخندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیتها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و میتواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.
روانشناسی شوخی
ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال میکند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخطبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیشبینی هستند و هر دوی آنها به عنوان شاخصهای مهارتی اجتماعی مطرح میباشند. افراد احساسی لطیفهها را خندهدارتر درک میکنند و بیشتر میخندند. افراد متعصب لطیفههای جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفههای بیمعنی را ترجیح میدهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت میبرند و از این طریق تنشهای خود را تخلیه میکنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیلهای است برای بیان غیر مستیم دلخوریها و ناراحتیها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمیتوان عنوان کرد...
دروغ عبارتست از یک عامل روانی- اجتماعی مانند تلفظ شفاهی یا غیر شفاهی که با آن فرد سعی می کند به طور کم و بیش عمدی، ایمان نامشابه به آنچه که سازنده آن به حقیقتش مومن است در ذهن دیگران وارد کند. …
دروغ معمولا بیانی خلاف واقع و یا کتمان یک واقعیت است و عملی است که فرد کم و بیش به طور عمدی سعی می کند گفتار یا عمل نادرست را در ذهن دیگران درست و حقیقی جلوه دهد. دروغ در واقع سخن و مطلبی است که مطابق با واقع و حقیقت نیست یعنی بین آنچه که توسط فرد بیان می شود و آنچه در جهان خارج وجود دارد در رابطه منطقی و صحیح وجود ندارد.
دروغ گویی یک صفت ناپسند است که بعضی از افراد بدان مبتلا هستند و در میان بعضی چنان شایع است که گویی به صورت عادت تلقی می شود .
اکثر والدین از این امر شکایت دارند که علی رغم این که تمام امکانات خود را برای تربیت صحیح فرزندشان بکار برده اند و برای راست گویی آنان از هیچ کوششی دریغ نورزیده اند، با این وجود، فرزندشان دروغ می گوید . باید توجه داشت که این لغزش از دوران کودکی پایه گذاری شده است; زیرا وقتی کودک در روزهای اول زندگی توانایی سخن گفتن را پیدا می کند و قادر به حرف زدن می شود، حتی اگر دروغ بگوید، چون سخن او برای والدین شیرین است، در نتیجه، با خنده و شادی از او استقبال کرده و او را مورد تشویق قرار می دهند; غافل از این که همین امر موجب رشد این نابهنجاری در کودک می شود و بدین سان شخصیت کودک شکل می گیرد ...
آن به که نغمه ها ز غم عشق سر کنم
غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار
وز درد عشق سوز سخن بیشتر کنم
چنگم بجز نوای محبت نمی نواخت
طبعم به غیر عشق سرودی نمی سرود
بسیار آفرین که شنیدم ز هر کنار
بسیار کس که نغمه گرم مرا ستود
آتش زدم ز سوز سخن اهل حال را
اما زبان مدعیان خار راه بود
دیدند یک شبه ره صد ساله می روم
در چشم تنگشان هنر من گناه بود
کندند درخیال بنای گذشتگان
در پیش خود ستاره هفت آسمان شدند
فانوس شعرشان نفسی بر کشید و مرد
پنداشتند روشنی جاودان شدند
این گلشن خزان زده جای نشاط نیست
شاعر به شهر بی هنران بار خاطر است
اینجا کسی که مدح نگفت و ثنا نخواند
سعدی اگر شود نتوان گفت شاعر است
گیرم هزار نغمه سرایم ز چنگ دل
گیرم هزار پرده برآرم ز تار جان
آن روز شاعرم که بگویم مدیح این
آن روز شاعرم که بخوانم ثنای آن
****
نیمی فرشته ام
وهمواره ازتونوشته ام.گریه ها وخنده ها، بالهای پرنده ها،
هرچه بودوهرچه هست،لحظه های بی شکست،
قصه های واپسین،عشق های آتشین،
آفتاب وآسمان وقلب های مهربان جلوه ای ازحضورتوست.
نیمی آواز،نیمی سکوت،نیمی نوروزنیمی سوت وکورم وهمواره ازتودورم.
به رنگین کمان که می نگرم به عطرهای بیکران که دست می زنم،ازتودورترمیشوم.
این همه فاصله راچگونه تاب بیاورم؟
کاش می توانستم برای شبهای وحشی ام کمی مهتاب بیاورم.
کدام کتاب رابخوانم؟کنارکدام خوشه ی انگوربمانم؟به سوی کدام اقیانوس پاروبزنم؟
چه کنم با مظلومیت پیراهنم؟
درچشم چه کسی تصویرتوشفاف ترمی نشیند؟چه کسی روزوشب توراازهرپنجره ای که دلش بخواهد،میبیند؟
وقتی باتوام،چراغ اتاقم خاموش نمی شودوهیچ خاطره ای فراموش نمی شود.
وقتی باتوام،ملکوت دردستهای کوچک من است ومی توانم به همه ئ فرشتگان فخربفروشم.
نیمی سلام،نیمی بدرودم،نیمی کویرونیمی رودم ودیشب باز ازتوسرودم
¤¤¤¤¤¤¤¤------برای تو می نویسم خدا------¤¤¤¤¤¤¤







